چرک نویس های شبانه ..... دکلمه و شعر.....

وبلاگ رسمی پیمان شکیبایی . این وبلاگ زیر نظر پیمان شکیبایی اداره می‌شود و تمام متن های درج شده در آن به قلم پیمان شکیبایی میباشد...... برای اطلاع از کارگاه های هنری و سفارش به آدرس ایمیل مراجعه نمایید

چرک نویس های شبانه ..... دکلمه و شعر.....

وبلاگ رسمی پیمان شکیبایی . این وبلاگ زیر نظر پیمان شکیبایی اداره می‌شود و تمام متن های درج شده در آن به قلم پیمان شکیبایی میباشد...... برای اطلاع از کارگاه های هنری و سفارش به آدرس ایمیل مراجعه نمایید

چرک نویس های شبانه ..... دکلمه و شعر.....

وبلاگ رسمی پیمان شکیبایی .....
خالق چرک نویس
نویسنده... ترانه سرا... شاعر
بازیگر تاتر ..
برای ارتباط مستقیم ه آدرس زیر مراجعه فرمایید

Peyman shakibaee66@Gmail. Com

بایگانی
آخرین مطالب
نویسندگان

چرک نویس های شبانه:

هیچ چیز بزرگ نیست. 

هیچ کس عاشق نیست...

هیچ خدایی وجود ندارد که ببیند.... 

بعد از مرگ هیچ کس ، هیچ کس آب در دلش تکان نمیخورد. ...

فقط شاید یک نفر راحت شود... و سوار اسب سفید آرزو هایش 

در دل سیاه زمانه گاز بدهد....

ما دوست داشتن نمیدانیم چیست و دوست نمیدانیم کیست....

تنها سکوت و رفتن است که سهم شب های خود ارضایی میشود.....

و خود آزاری به سبک مدرن را دچار شده اییم 

به زور عشق میورزیم 

و زور میرویم....

و رفتن گاهی باید فراتر از یک شهر و دیار باشد...


گاهی آدم باید از یک دنیا برود....

تا شاید رفته باشد.....

شاید...



پیمان شکیبایی 


https://telegram.me/cherknevishayema

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۵ ، ۲۰:۰۱
پیمان شکیبایی

Peym@n Shakibaee:

تو میدانی که بعد از تو 

تمام خیابان ها برای من یک طرفه میشود 

یلدا را جشن میگریم 

میخندم 

برایت انار دان میکنم 

و آجیل را دانه دانه در دهانت ، با عشق میگذارم 

یلدا را دوست میدارم 

اصلا میدانی؟؟؟ 

یلدا برای من بهانه ایی است تا چند دقیقه بیشتر تورا نگاه کنم تا طلوع خورشید 


با تو که باشم 

تمام شب هارا یلدا میکنم.....

و این دقایق اضافه را 

با نگاه به ماه نهفته در صورتت 

به دست طلوع پلک هایت میسپارم....

یلدای من.....


یلدایت مبارک


پیمان شکیبایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۵ ، ۱۹:۵۴
پیمان شکیبایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۵ ، ۰۰:۱۲
پیمان شکیبایی


اهل زمین

. .:

خانه ایی باید ساخت 

با یه سقف از فولاد...

پنجره رو به حیاطی که پر از شمشاد است. ..

و درش رو به تجلی باز است.....

خانه ایی گرم و پر از حرف قشنگ... پر ز حرف احساس پر ز یاس و مریم....

پر از بوی نم عشق و محبت باشد....

خانه ایی از جنس 

کاه از دشت رفاقت باشد....

یک حیاط سر سبز.... 

و کمی آن ور تر....

چاه آبی باشد 

و طنابی از نخ 

که تو با دست ظریفت

 تر کنی لب های مرا....


من نمیدانم چیست ... بر روی زمین...

که تمام مردم از پی حرص و طمع 

روز خود را شب و شبها نگران می‌گذرند. ...


من خدایی دارم از جنس حریر 

و دلش پاک و قشنگ...

و کمی دوست که از آب روان پاکترند 


و نمیدانم چیست 

راز آن زندگیم....

راز آن بچگیم.....


و نخواهم دانست 

که من از اهل کجا بودم و از دست چه کَس



زندگی باید کرد....

گاه با یک لب خندان گاه با یک دل پر


زندگی میگذرد....

روز ها هم همه با سرعت نور

از پس دیده ی ما ره روی منطق گردش گذرانند به خدا....


زندگی یعنی عشق.... 

زندگی یعنی شعر....


شاعری شو که تمامش همه از حرف صداقت باشد....


زندگی را با عشق... با محبت و پر از حرف قشنگی و صداقت

زندگی را باید...... زیبا کرد.......



پیمان شکیبایی





۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۵ ، ۲۳:۴۵
پیمان شکیبایی

چرک نویس های شبانه:

روزهای جمعه که میشود

دلم همانند کودکی که در بازار شام شب

مادرش را گم کرده است میگیرد


و مانند دختری که در عادت ماهانه اش دچار تردید است ، تب میکنم..

 در آن وقت شبیه پسره پیری میشوم که رد پای ملخ هارا دنبال میکند. ....

و پدری که شرم میکند بگوید، نان یک ماهشان را دولت اسلامی آجر کرده است.


جمعه ها روزهای بدی هستند

دلم هوای دستان پدرم را میکند که در گورستانی شلوغ هم آرام ندارد. ..

  

 جمعه ها بوی رفتن میدهد....

بوی هجرت

بوی فراق

بوی قتل عام یاس های مشرقی


آری گلم

کوله بار حسرتم را باید جمع کنم

و با چند کاغذ و یک خودنویس قدیمی 

در سلول تنهایی هایم

تا ابد

شعر تو را بنویسم




به اذن نگاهت

و به اذن نفس هایت

اقامه خواهم کرد نماز شادی را در پس مرگم.



و من کودکی 100 ساله زاده ی شهوانی ترین شب تاریخ بشیریت زاییده خواهم شد به یقین. 



پیمان.شکیبایی 



https://telegram.me/cherknevishayema

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۵ ، ۲۳:۱۱
پیمان شکیبایی

چرک نویس های شبانه:

وقتی که دود میکنی تمام ریه ی خود را دود میکنی در سیگار....

وقتی که تمام لیوان را در نوشابه سر میکشی...

آن جاست که خدا هم هست....


وقتی که لنگ میزنیم... 

در شمال و دریا و جنگل هم دلت تنگ میشود 

سرت پر از سوال های نا تمامی است که روزگارت را به خط ممتدی تبدیل میکند که پایانش جدایی است..

وقتی که آخرین پل را برای رفتن خراب میکنی که دیگر بر نگردی. ....

این بهانه دروغ است که من میمانم. ....

گاهی باید  رد شد وحشت کرد از ماندن در دنیایی که چراغ قرمزش فقط برای عابرین است که عصا به دست دارند. ....


وقتی که میخندی و چشمان قشنگت را به روی من میبندی.....

آنجا ست که چراغ رفتن برایت سبز میشود....

و تنها تو میروی....

این دست هایی که جان ندارد برای نوشت دل و درد هایش را... 

این آخرین قدم برای تو نمیشود.... 

که رفتم برای تو آرزوست. .....




پیمان شکیبایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۵ ، ۰۰:۲۱
پیمان شکیبایی


تقدیم به تمام بودن ها....... و دلیل ماندن ها....





به خدا حرف کمی نیست که مرد خار شود🤕🤕
تو به من از سر نفرت نگاهی کردی😒😒😒
و من بیچاره😔
غیض شدم.....😰😰😰

به خدا دل تنگم...😔😔😔.
من که با پای خودم🚶🚶 ، شیشه ی تُنگ  بلورین دلت نشکستم. ....🔨🔨🔨

من فقط خواهان کمکی آرامش
از برای دل تو میگردم.....🚖🚖

به خدا حرف کمی نیست که مرد خار شود....


منم و نصف شب و فکر فرو رفته در اندیشه اینکه فردا......🌄🌄🌄🌄🌄
چه کنم حوصله ات سر نرود....✈️🛩🎠🎢🎡🚢

چه کنم طاقت این چرک نویس پر درد....
این مرد....
سر نرود از جامت.....🍺🍺🍺🍺

من در اندیشه ی دریا بودم.....🏝🏝🏝
سرطان پیرم کرد. ....🤕🤒🤕🤒🤕🤒😷

من در اَندیشه یک کلبه و یک سگ و درخت سروی
 که کنارش یک رود
پُر از ماهی قرمز
پُر از بوی علف
 و همان دریایی ،که دلت میخواهد. ...
و همان قلیانی که از دود گُلای آبیست
🐶🌳🌊
 
             که دلت شاد شود....❤️
               خاطرت  راحت و فکرت آرام
       از همه فرداها 🤔🤔🤔


به خدا دست من می زَده از هیچ پر است.....🙌🙌🙌🙌

من از آن روزی که ..... تو و آن جامه ی  زردت دیدم.....😳😳😳😳

فارق از این همه مخلوق شدم.....
بید مجنون شدم....🌾🌾🌾🌾🌾

مَنِ پیمان که فریاد زدم 😮😮😮😮
عشق یعنی گل رویت
 که صد
 لاله پر رنج دماوند را میکند شرمنده

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
عشق یعنی
این صدای نفست......
که اذان ذهن ، من درویش است........


به خدا این مردم ، که به صد دوز کلک غلغله پر پا کردند
معنی عشق نمیدانند چیست.....🌪🌪🌪🌪🌪

معنی معرفت و خون دل و تا سحر زمزمه اسم خدایی و قشنگت((    آزی تا    به عرش ملکوتی من را
برده که سهراب سپهری نرود در خوابش. ......


همسرم ....... دل بندم.. ..💏💏💏💏
من از آن بالابان. ..... 🏢🏢🏢🏢
 رو به این شهر پر از شهوت و دود و نارو
به همگان میگویم......🏙🌃🌆

که من از روزی که عاشقت گشته ام و مجنونت
شاعران میگویند.... دوره ی شاعر شدن پیمان است.....

من همان مردی که.....
فکر و ذکرم همه از اهل سیاست بوده....🇦🇺🇦🇩🇬🇹🇱🇷🇲🇷

یک،، دو سالیست. ....... که فقط
مست صدای نفست 😴😴😴😴😴
از برای دل خود...... از برای دل تو....
از برای تختی. ..... تا سحر با تو و آن مهره ی داغ کمرت
دم به دم کاغذ را
خط خطی میکنمش. ..  . ........✍✍✍✍✍


پیمان شکیبایی
۵ بامداد
۱۳۹۵/۰۷/۲۳








https://telegram.me/cherknevishayema

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۵ ، ۱۵:۲۹
پیمان شکیبایی


تو دست هایت به معنای ابدیت برای من که بوی رفتن میدهم گرم است....
تو چشم هایت برایم به اندازه ی تمام چشم انداز های شب های بی کسی من ،،
دنیا را نشانم می دهم....
ای کاش می بودی و من برایت قصری از عشق میساختم. ... و در تراسی که روبه دنیا و آبی آسمان باز میشد برایت از هیزم های بی مصرف
پر مصرف ترین آتش با گرمای عشق را شعله ور میکردم....
 
گاهی که فکر میکنم
توان تو را نمیتوانم درک کنم.....


من فقط به کسر خودم در تو می اندیشم.......

پیمان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۵ ، ۱۵:۲۹
پیمان شکیبایی


چرک نویس های شبانه:
رفیق شفیق روز های ابری و بارانی......
بخوان و نخند و درکم کن........
من که هی میدیدم و فهمیدم کم کمک کردم به خلق بی وفا.....
از برای روزگار تخمی و تخم یه مرغ با وفا....
من ز فردا های شعر و منطق رنگین کمان
من ز امروز و پریروز و شبای بی شما....
گور سرد و دست گرم یک زن بی چشم رو....
گور تنگ و پر ز رنگ و حرف های خنده دار...
ای خدای بچه های کارو بی سر با پناه.....
پس کجای قصه ماندی که ندیدی مردمان.....
ای خدای کج خیال لاشی دوران ما...
کفر های من چرا در یک خیال آشنا؟؟؟
من مگر کارو... مگر ویگن... مگر ژاله شدم؟؟؟
پس خدای خوب و ناز و مهربان دشت بی آب جفا
....
خود نشانم ده تا کنم این سر فدا..........


پیمان....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۵ ، ۱۵:۲۸
پیمان شکیبایی

. .:
درد را باید تنها زیر باران برد....
باران بی رحم است....
کسانی که سقفی برای خیس نشدن از دست بی رحم باران را ندارند...
درد را زیر باران باید چشید....
زیر باران بدون چتر باید رفت...
خیس باید شد....

طعم روزگار عجب بی رحم دهان عشق را تلخ میکند.....
روزگار چند رنگیست. ...
برای او می‌جنگیم. ....
و او برای دیگران می رقصد....
رقصیدن در میان جمع مردمان عجب میچسبد
به تنور داغ روزگار. .....

پیمان شکیبایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۵ ، ۱۵:۲۸
پیمان شکیبایی